نجم الدين ابو الرجاء قمى
176
تاريخ الوزراء ( فارسى )
و مظفر آمد . روز چند به نخجوان مقام كردند ، و به همدان آمدند . سلطان سليمان بر جانب بغداد حركت فرمود . به حدود موصل ، لشكر شام او را منع كردند ، و به موصل بردند . آنجا شهربند شد . سلطان محمد بر جانب بغداد حركت فرمود ، با لشكرى چون دريا سياه ، و زين الدين على كوچك از شام به خدمت شتافت ، و پنج شش ماه حصار بغداد دادند ، صالح و طالح بغداد ، در ضبط شهر و دفع اذيت يدا واحدة شدند . از دار الخلافه ، اين فصل به سلطان محمد ، نوشتند : « ما اشتريت دارا غير دارنا ، و ما وجدت جدارا اقصر من جدارنا ، لكن اعتضدت بالعلى الصغير ، فقد اعتضدنا بالعلى الكبير ، و سيعلم الذين ظلمو اى منقلب ينقلبون » ( 153 ر ) شمس الدين ابو نجيب ، وزير سلطان محمد كر بود ، و عون الدين وزير امير المؤمنين را به چشم خلل بود ، و در خراسان گفتند ، شعر : آن عاقبتى را كه بودندى * از كام بلا و رنج رسته از بهر كرى و كورى امروز * شمشير همىزند دو دسته و در بغداد مىگفتند ، شعر : كيف يرجى للعالمين صلاح * و الوزيران اعمش و اصم ميان فريقين ، همه روزه مخاصمت در تزايد بود . شعر : قيوما علينا و يوما لنا * و يوما نساء و يوما نسر ملك ملكشاه و اتابك شمس الدين ايلدگز به ظاهر همدان آمدند ، و ولايت خرج كردند . مسرعان دار الخلافة بديشان روان بودند ، تا نهضت كردند . زين الدين بو المظفر پسر سيدى زنگانى وزير ملكشاه شد ، خواجه جلال الدين در اين حال گفت ، شعر : ملكشه با اتابك چون به پوست * گمان بردم كزو چيزى گشايد